داستان عباس شهر ری

وقتی بدهی نام مرا صدا زد

عباس – یک بدهکار اجباری از شهر ری
گاهی آدم در شلوغ‌ترین نقطه‌ی زندگی‌اش، گم‌تر از همیشه است.
من در پانزدهم اسفند ۱۳۹۷ دقیقاً همان‌جا بودم؛
در اوج کار، در میان پروژه‌ها، تلفن‌ها و قراردادها.
حرفه‌ام دکوراسیون داخلی بود و از بیرون، زندگی جریان داشت…
اما در درون، چیزی فرو ریخته بود.
سال‌ها با خودم می‌دویدم.
هر بار که زمین می‌خوردم، بلند می‌شدم و فکر می‌کردم این بار فرق دارد.
روش‌ها را عوض می‌کردم، پول تازه می‌آوردم؛
طلا، وام، قرض، نزول، چک…
اما هرچه بیشتر می‌دویدم، بدهی بیشتر می‌شد.
انگار چاهی بود که ته نداشت.
تا یک روز ایستادم.
نه از سر قدرت،
بلکه از سر ناتوانی.
و برای اولین بار از خودم پرسیدم:
مسئله‌ی من پول است یا چیزی عمیق‌تر؟
شناخت انجمن‌های دوازده‌قدمی مرا به انجمن بدهکاران گمنام رساند.
اولین جلسه حضوری‌ام فقط سه نفر بودیم.
و همان‌جا از دوستی که با حضورش مرا نگه داشت، سپاسگزارم؛
چون اگر آن روز می‌رفتم، شاید هیچ‌وقت برنمی‌گشتم.
پمفلت‌ها را خواندم.
به پانزده سؤال رسیدم.
و آن سؤالات، زندگی چندساله‌ام را بی‌پرده مقابلم گذاشتند.
نشستم…
و ناگهان حس کردم خدا دوباره در زندگی‌ام حاضر شده است.
نه در شعار،
بلکه در سکوتی عمیق و آرام.
برای اولین بار بعد از مدت‌ها توانستم: بخوابم،
نترسم،
حرف بزنم.
گفت‌وگو با خانواده شروع شد؛
درباره درآمدم،
درباره بدهی‌هایم،
درباره ترس‌هایم.
یاد گرفتم با قرارداد کار کنم،
با عددها دوست شوم،
زندگی و کسب‌وکارم را بنویسم.
در تمام جلسات شرکت می‌کردم؛
بسیاری از روزها تنها بودم،
اما تنها نبودم.
در خدمت بودن، مرا زنده نگه می‌داشت.
هر بار که می‌دیدم می‌توانم بدون آن بار سنگین ترس در جامعه راه بروم،
دلم می‌لرزید از شوق.
زندگی دوباره ممکن شده بود.
امروز می‌دانم: بدهی‌هایم از کجا آغاز شده‌اند،
پول‌هایم کجا می‌روند،
درآمدم چقدر است،
دارایی‌ام چیست.
بیش از یک سال و اندی است که در انجمن هستم.
در این مدت: بدهی پرداخت کرده‌ام،
به خانواده‌ام توجه دارم،
و مهم‌تر از همه،
از خودم مراقبت می‌کنم.
همین تغییرهای کوچک،
مرا شگفت‌زده کرده‌اند.
فهمیده‌ام اولویت، خودم هستم.
DA دارد کار می‌کند.
فراوانی هست.
امید هست.
وضوح و روشنی در صداقت با خداوند و راهنما جریان دارد.
و معجزه‌ای به نام نوشتن اعداد،
زندگی‌ام را آرام‌آرام شفا می‌دهد.
امروز هر روز مسئله دارم،
اما دیگر تنها نیستم.
از جلسات، راهنما و دوستان کمک می‌گیرم.
و می‌بینم فشار، در خودِ جلسه‌ها کم می‌شود.
حالا باور دارم: خداوند در اعداد و ارقام حضور دارد.
اعداد، کلمه می‌شوند،
کلمه‌ها جمله،
و جمله‌ها، زندگی.
(اولین بار که خانمی از آمریکا این را گفت، آن را آویزه گوشم کردم.)
خدایا،
برای انجمن بدهکاران گمنام سپاسگزارم.
و برای همه اعضای DA،
سلامتی، آرامش و ادامه‌ی راه را آرزو دارم.
عباس
یک بدهکار اجباری ۰۹۱۲۵۸۸۶۸۸۹

5 thoughts on “داستان عباس شهر ری

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *