داستان هادی از مشهد

روایت من از بدهکاری اجباری
هادی – یک بدهکار اجباری از مشهد 
سلام.
اسم من هادی است و من یک بدهکار اجباری هستم.
سال‌های زیادی از زندگی‌ام را با تلاش فراوان در شغل‌های مختلف گذراندم؛
از کارگری گرفته تا فعالیت در بخش‌های تولیدی و صنعتی،
و بعدتر فروشندگی.
اما با وجود این همه تلاش،
هر روز بدهکارتر از دیروز می‌شدم.
حدود سی سال با درد، فشار و بدبختی زندگی کردم.
می‌دانستم یک جای کار می‌لنگد،
اما نمی‌دانستم کجای کار خراب است.
همیشه دنبال مقصر بیرونی می‌گشتم؛
شرایط، شغل، آدم‌ها، روزگار…
اما پاسخ را پیدا نمی‌کردم.
تا این‌که برحسب یک اتفاق،
به‌ظاهر ساده،
با انجمن بدهکاران گمنام آشنا شدم.
امروز حدود یک سال و نیم از آن روز می‌گذرد.
در این مدت،
در انجمن احساس تعلق کرده‌ام.
ابزارهای برنامه را کار می‌کنم،
در جلسات حضور دارم،
و نتیجه‌اش را در زندگی‌ام می‌بینم.
تقریباً بیشتر بدهی‌هایم پرداخت شده‌اند
و مهم‌تر از آن،
نگاه من به زندگی تغییر کرده است.
راستش هنوز هم گاهی گیج می‌شوم؛
این‌که چرا باید آن‌طور زندگی می‌کردم،
چرا باید این‌همه درد را تحمل می‌کردم.
اما در کنار این سؤال‌ها،
احساسی عمیق‌تر در من هست:
خوشحالی از این‌که بالاخره راه را پیدا کرده‌ام.
امروز تلاش می‌کنم
طناب اصلی اتصال را رها نکنم؛
اتصال به نیروی برتر.
و قدم‌به‌قدم،
بهبودی‌ام را پیگیری کنم.
از خدا می‌خواهم
روزی برسد که بتوانم
حتی به یک نفر امید بدهم؛
امیدی که کمک کند
او زنده بماند و راهش را پیدا کند.
سپاسگزارم 🌱
هادی
یک بدهکار اجباری
📞 ۰۹۱۵۱۰۱۸۵۲۱

One thought on “داستان هادی از مشهد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *