داستان هاشم از مشهد

داستان هاشم
هاشم – یک بدهکار اجباری از مشهد
از بیستم تیرماه ۱۳۹۸ عضو انجمن بدهکاران گمنام شدم؛
روزی که بدون آن‌که دقیق بدانم چه می‌کنم، قدم به مسیری گذاشتم که آرام‌آرام نگاه من به زندگی را تغییر داد.
من قبل از آمدن به DA هم نیروی برتر داشتم،
اما نه آن نیرویی که آرامش بیاورد.
نیروی برتر من دسته‌چک بود،
نزول‌خور،
رئیس بانک،
وام و قرض بی‌حساب.
به آن‌ها پناه می‌بردم، به این امید که نجاتم دهند،
اما هر بار بیشتر در باتلاق فرو می‌رفتم.
امروز می‌دانم که تعویض نیروی برتر، فقط عوض‌کردن یک اسم نیست؛
تغییر یک وابستگی عمیق درونی است.
راستش هنوز هم بعضی وقت‌ها ترس غلبه می‌کند.
در آن لحظه‌ها، ذهنم وسوسه می‌شود دوباره به همان پناهگاه‌های قدیمی برگردم؛
به پولِ فوری،
به راه‌های آشنا اما ویرانگر.
اما امروز یک تفاوت اساسی وجود دارد:
نیروی برتر فعلی من،
به واکنش من در برابر نیروی برتر قبلی‌ام پاسخ می‌دهد.
این نیروی برتر جدید شاید به من «حال» ندهد،
هیجان نداشته باشد،
و وعده‌ی فوری ندهد؛
اما جواب می‌دهد.
آرام، تدریجی و واقعی.
سال‌ها بابت بیماریِ کشف‌نشده‌ی بدهکاری، دربه‌در بودم.
دنبال پاسخ می‌گشتم،
دنبال علت،
دنبال راه نجات.
حتی در مسیر ترک مواد مخدر هم جست‌وجو کردم؛
در حالی که بعد از دوازده سال پاکی از مواد،
هنوز یک آشفتگی عمیق در زندگی‌ام جریان داشت.
و درست همان‌جا بود که به انجمن بدهکاران گمنام هدایت شدم.
جایی که فهمیدم مسئله فقط مصرف یک ماده یا یک رفتار نیست؛
بلکه الگوی اجبار است.
اجباری که اگر شناخته نشود، فقط شکلش عوض می‌شود.
امروز هنوز در مسیرم.
هنوز می‌ترسم.
هنوز وسوسه می‌شوم.
اما دیگر کورکورانه پناه نمی‌برم.
یاد گرفته‌ام مکث کنم،
کمک بگیرم،
و اجازه بدهم نیروی برتر جدیدم،
نه بر اساس ترس،
بلکه بر اساس آگاهی عمل کند.
من معجزه ندیده‌ام،
اما تغییر دیده‌ام.
تغییری که آهسته است،
بی‌سروصداست،
اما ریشه‌دار.
هاشم
یک بدهکار اجباری ۰۹۱۵۱۱۸۲۰۵۵

2 thoughts on “داستان هاشم از مشهد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *